به وبسایت پرتال جامع افق خوش آمدید

تبلیغات

مطالب این تارنما با استفاده از اسکریپت هوشمند خبرخوان افق گردآوری شده است . درصورت مشاهده محتوای نامربوط لینک مطلب را گزارش دهید .

تبلیغات






قراداد با شرکت شل و تیتر کیهان

امروز تیتر جالبی را بر روی صفحه اول روزنامه کیهان مورخ پنجشنبه 18 آذر95 خواندم بدین مضمون:

"روباه پیر برای ایران خط و نشان کشید، وزارت نفت به شل هدیه داد!"....

داشتم فکر می کردم اگر جای بستن قرارداد با کمپانی انگلیسی شل با سایر کمپانی های کشورهای دیگر قرارداد نفتی بسته میشد، چه عناوینی می توانست روی یک روزنامه- حالا لازم نیت فقط کیهان باشد- نقش ببندد، مثلا اگر شرکت طرف قرارداد آلمانی بود، میشد نوشت:

" بستن قرارداد با عامل فروش بمب های شیمیایی با ایران"

اگر طرف هلندی باشد، نوشته شود:

" عقد قرارداد تحمیلی با کشور حامی و پناه دهنده صیهونیست ها"

اگر طرف یک کشور عربی مثل شرکتهای اماراتی یا عربستاین باشد:

" عقد قرارداد ننگین با عامل قتل و عام کودکان یمنی!..."

اگر ژاپنی یا کره ایی باشد نوشته شود:

" نفوذ عوامل کشورهای دارای   پایگاه های آمریکایی در قراردادهای نفتی با ایران!!...."

اگر آلمانی باشد:

" چرا دست دوستی به سوی کشور عامل کشتار رزمندگان و غیر نظامیان ایرانی و عوامل تامین مواد اولیه بمب های شیمیایی دراز شده است!!؟.....زیر پا نهادن خون شهدای شیمیایی  در قرارداد با بیگانه!...."

اگر کانادایی باشد:

" پاداش و خق سکوت برای برقراری رابطه با دوست صمیمی صیهونیست ها در قرارداد نفتی...."

اگر استرالیایی باشد:

"خاک شدن خاطره پناه جویان مصیبت دیده ایرانی با بستن قرارداد با استرالیایی ها!...."

اگر برزیلی باشد:

" حضور کشور کارناوال های مفتضح در قراردادهای نفتی با کشور!...تهاجم فرهنگی این باز ار کانال نفت!...."

اگر روسیه باشد:

" آیا شهدای جنگ تحمیلی با سلاح های روسی و حمایت های کرملین از صدام کم نبود!... قرارداد با تولید کننده سلاح قاتلان شهدای جنگ تحمیلی!...."

اگرچین باشد:

" فریاد خاموش شهدای مسلمان چینی در جوهر امضای قرارداد چینی نفت!....."

بگذریم!....

 

 

 

 



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

آقای علی جنتی و مشکل وزیر بودن

یادمه موقعی که اوایل جوونی ام بود مرتب برای بازی های لیگ باشگاه های تهران می رفتم استادیوم شیرودی (یا همان امجدیه خودمان)....دروازه بان یادم نیست کی بود....یک سری بچه تخس در جایگاه تماشاگران پشت دروازه بودند و به دروازه بان مرتب گیر می دادند....بنده خدا می رفت جلو...دسته جمعی داد می زدند: جلو نرو، جلو نرو....دستش می برد بالا....دسته جمعی داد می زدند: دستت بنداز...دستت بنداز....می رفت عقب، داد می زدند: عقب نرو...وای نسا...چپ نرو...راست نرو.....در کل روی مخ دروازه بان بودند....

وقتی جریان استعفای جنتی را شنیدم این خاطره توی ذهنم زنده شد....بنده خدا هر کاری کرد یک جوری به اش گیر دادند....اومد کنسرت ها را کمافی سایق برنامه ریزی کرد...داد زدند: کنسرت نمی خواهیم....کنسل شد....یکی داد زد برای چی کنسل کردی....فلان فیلم پخش شد...گفتند چرا پخش کردی....پخش نشد... توی شبکه ها نالان گفتند پس ما برای چی رای دادیم، حقمان چی شد.........فلان کتاب چاپ می شد می گفتند چرا مجوز چاپ دادی..توقیف می شد داد می زدند این چه دولت اعتدالیه و طرفدار تبادل افکاره......خوانندگی زنان را آزاد کردگفتند چرا آزاد کردی...گفت فتوای بعضی مراجع(مثل ع.خ)  را اجرا کرده ام...گفتند غلط کردی، فتوای ما آقای ر.خ باید باشد....کار به تریبون های مملکتی هم کشید یکی توی نماز جمعه داد و فریاد علیه برنامه هایش سر می داد...یک آقایی مثل رییس جمهور هم توی جمع وزارتی وزیر ارشاد را تهدید می کرد زیر فشار زور و ارعاب نرود....و الی آخر....در زمانی که دولتهای غیراصولگرا سرکار باشند بدترین شغل به نظر همین وزارت ارشاد است...وزیر بودن دل شیر که هیچ...دل اژدها هم هیچ...یک دلی می خواد که از کره ایی که غیر از جایی که آدمها زندگی می کنند باید داشته باشد ولی زمان صدارات دولت اصولگرایان این وزارتخانه جای قلیان کشیدن است و تماشاگران داستان ما ولش می کنند چون خرشان از پل گذشته است....

من ضمن ابراز همدردی در حق آقای علی جنتی برکناری اش را به اش تبریک می گویم...این یک افتخار است برای وجدانش ...



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

فراستی و تریبون دائمی حمله به سینمای ایران

یک آقایی را در برنامه سینمایی هفت با اجرای بهروز افخمی آورده اند به نام فراستی، که کار هر هفته اش شده کوبیدن فیلم های سینمایی معروف ایران!....یک هفته فیلم فروشنده، یک هفته فیلم ابدیت و یک روز...در کل ایشان نود و پنج درصد فیلم های سینمای ایران را قبول ندارد و آنها را صفر یا بی ارزش می داند. البته به عنوان یک منتقد، این حق ایشان است که حتی چنین قضاوتی نسبت به کیفیت فیلم های ایرانی داشته باشد ولی چیزی که مایه عصبانیت و ناراحتی تعداد زیادی از سینما دوستان را فراهم می کند، این است که در میان این همه منتقدهای جدی سینما که بسیاری دانش آموخته و دارای رزومه هنری مطلوب سینمایی هستند، چرا در یک برنامه تلویزیونی، یک پای ثابت منتقدها و چهره اصلی نقد فیلم ها باید کسی انتخاب شود که اصلا میانه خوبی با خیلی از فیلمهای ایرانی و حتی فیلمهای معروف خارجی ندارد!...کافی است شما در یک لیست منتقدانی که همراه فراستی به فیلم های مختلف رای می دهند، نگاهی بیاندازید تا چهره کمیک نمره دادن این منتقد سینمایی عریان شود. دایره های پرتعداد سیاه توپر، به علامت صفر دادن بدون هیچ کرامت و مرحمتی باعث تعجبتان می شود. بحث، بحث سلیقه نظر کارشناسی ایشان نیست. در برنامه هفت روز 23 مهر95، ایشان مطالبی را در ارتباط با فرم و محتوا ایراد کردند که البته خود جای بحث و مناقشه است، ولی تهیه کننده ها و برنامه ریزان این برنامه سینمایی هدفشان از آورده دائمی آقای فراستی چیست؟ جوریکه گاه این ظن حق بعضی می شود که بگویند فارغ از شخصیت معتبر و صدیق آقای فراستی، درپشت برنامه کاسه ایی زیر نیم کاسه است!....یک جور سرکوب شخصیت سینما و سینماگران مستقل وطنی!...وگرنه حق و انصاف است مجری اصلی فضای نقد سینمای ایران صرفا به کسی تعلق نگیردکه سلیقه اش طرد اغلب فیلم های ایرانی باشد. ما منتقدان دیگری مثل آقایان طوسی، پوریا،قادری، محسنین، اسلامی، گلمکانی، معلم و .... هم داریم، چرا تریبون اجرای دائمی باید به بد عنق ترین آنها برسد. همیشه یک طرف آدمی باشد که با الفظ خاص و سلیقه ایی و سخت گیرانه، خشم خیلی ها را برانگیزد. لطفا روش فکر کنید؟!....



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

رفتار ظلمانه با بهداد سلیمی نماد نوعی دیگر از انسانیت

صبح زود که بیدار شدم دیدم حق بهداد سلیمی را خوردند. صبح به سایت ورزش3 مراجعه کردم و بلند کردن وزنه دو ضربش را مشاهده نمودم. هیچ مشکلی به نظر نمی رسید و معلوم بود داوران برای نرسیدن بهداد سلیمی به مدال نقشه کشیده بودند. ناراحت کننده بود...خوندم که بهداد سلیمی بعد از این حق کشی واضح، رفت و یک گوشه گریه کرد...برای ما که هموطنش هستیم این حس مظلومانه، سخت تلخ و دردآور است ولی آیا برای افرادی از اهالی بیگانه که آنجا بودند،  حس مشفقانه ایی نسبت به بهداد سلیمی وجود داشت یا نه؟!..ومن فکر کنم خیلی ها راحت از کنارش گذشتند و حتی بعضی مسخره اش کردند و بعضی حتی بدتر، توهین هم به اش نمودند...بعد فکر کردم آیا این حس عدم دلجویی از یک مظلوم، اسمش انسانیت است....اما در جواب به این سوال، شاید باید اول معلوم شود، انسانیت چیست؟!...اگر از من می پرسید می گویم، انسانیت آمیخته به خیلی چیزهاست  از جمله سبوعیت و قوم گرایی و تفکرات موجی توتالیتر است...انسان وقتی در قطب باندگرایی، حزب گرایی و مذهب گرایی غیر منعطف گرایش پیدا می کند، چشم  خود را به افرادی که از این حیطه غیرتی که برای خودش کشیده است، می بندد...کار به جایی می رسد که حتی آدم ها از کشتار همنوع خود لذت می برند....و این نوع لذت بردن از پتانسیل های آدم بودن است...کمتر کسی از اجانب نسبت به بهداد سلیمی شفقت نشان می دهد. او که گریه می کند، یاد گریه های خیلی از آدمها می افتم...مانند کشتار و جزغاله شدن ژاپنی ها در بمباران اتمی آمریکا....کشتار زنان رواندایی در اختلافات نژادی ....کشتار مردان و زنده به گور کردن زنان ایزدی در عراق به دست داعش...چرا؟!...چون انسان چنین است...شاید ایرانی بودن بهداد سلیمی در ندیدن اشکان مظلومانه اش موثر است چون در دنیا برای ایرانی ها تبلیغات منفی می شود ولی بهداد سلیمی فارغ از ایرانی بودنش یک نماد و سمبول انسانهایی است که به نام ایفای عدالت و انسانیت قربانی شده اند...

یک تسلیت برای انسانیت باید فرستاد...یک مجلس ختم برای این اسوه جهانی....حقش را با چاقوی انسانیت خورده اند....



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

مدرک جرم بی جرم برای آقای شجریان

 

یک روز خبری از آقای شجریان استاد آواز ایران خواندم که خود را مقید به قانون و شرایط حاکم بر ایران معرفی کرد و مخالفتش را با رییس جمهور سابق را به علت مشکل با برنامه ها و تفکر وی اعلام کرد و بعدش از ربنای خود یاد کرد و یک جورهایی به آن اشاره داشت که این ربنا با آن طنین زیبا مال مردم است و برای مردم در رادیو خوانده شده است....من برداشتم از این حرفهای آقای شجریان یک جور صبحتهای آشتی جویانه و بی دردسر بود ولی هنوز یک روز از انتشار خبر مصاحبه وی با خبرگزاری ایرنا نگذشته بود، که روزنامه کیهان با یک سر تیتر گنده با گذاشتن عکسهای شجریان که با هنرمندان مطرود خارج از وطن گرفته شده بود، به وی تاخت و یک جورهایی او را به عنوان مخالف نظام معرفی کرد. در واقع خنجر نامهربانی به صحبتهای صلح جویانه استاد نشان داد. من به محض خواندن این خبر، از این عملکرد کیهان ناراحت شدم و متاسف شدم که چقدر این بی اخلاقی در اصحاب رسانه جا افتاده و حتی ارزش تلقی می شود، بعد یاد فیلمی افتادم که مدتها قبل از طریق تلویزیون مشاهده کردم. فیلمی به نام مدرک جرم، به کارگردانی منوچهر حقانی پرست محصول سال1364، که در آن یک کارمند سالم شهرداری، در هنگام بازدید نخست وزیر شاه، با همکاریهایش به وی احترام گذاشتند و با وی عکس یادگاری گرفتند. بعد که انقلاب شد، چون کارمند مزبور آدم سالمی بود و زیر تطمیع و پول مفسدان اقتصادی نمی رفت، آنها عکسی وی را با نحست وزیر شاه پیدا کردند و تهدید کردند، اگر همکاری نکند او را خواهند فروخت. اگرچه وضعیت و داستان با آنچه بر سر آقای شجریان آمده، قطعا فرق دارد، ولی این پرونده سازی ها و این استدلال های تصویری بچگانه و ناشی از عقده و کینه به نظر می رسد. از طرف هرکه می خواهد باشد. اینها که معیار سلامت یا بی کفایتی کسی نمی شه. حال اگر آقای شجریان چند تا عکس با آیات اعظام می گرفت، باز تلقی برای اعتبار وی نمی شد. آقا رفته خارج، چند هنرمند دور از وطن حال حتی با پرونده های خاص، رفتند با شجریان عکس گرفته اند، مگر چی شده....فرضا در زمان شاه، می گویند موقعی که آیت الله بروجردی در بستر مریضی در بیمارستان بود، محمدرضا شاه رفته عیادتش و ایشان با گرمی برخورد کرده اند، حال بیاییم عکس بگیریم بگوییم والله و بالله آقای بروجردی طاغوتیه...حتی این بی اخلاقی در جناح مخالفم هم گاه دیده می شه...مثلا یادمه برای اینکه کارکترسعید امامی را به صلابه بکشند، یک عکس از وی با ریش تراشیده و کروات در روزنامه چپ انداخته بودند.....یا بیاییم با استناد با عکسهای چاوز با زنان نیمه عریان در ونزئلا مقام و منزلت رهبر و رییس جمهور وقت را که با گرمی پذیرای چاوز بودند زیر سوال ببریم.....در مواقعی هم بود که آقای رییس جمهور سابق در زمان عزت و احترامش در دوران اول چهار ساله اش، عکس با خانمهای بزک کرده وطنی خارج از کشور گرفته بود، خوب که چی....اگر بخواهیم به این عکسها استناد کنیم و شخصیتها و عقلانیت آدمها را با آنها بسنجیم و خوبها و بدها را جدا کنیم، باور کنید، قاطی می کنیم، دشمن کنار دشمن، دوست پهلوی دشمن ، البته در فرهنگ ارزشی خودمان....کاری به بحث ربنای شجریان و شخصیت سیاسی اش ندارم ولی این حربه ایی که برای کوبیدن وی کیهان برگزیده است به معنای واقعی یک بی اخلاقی تهوع آور است...اینها پرونده سازی هایی است که قشری و سطحی دنبال می شود و ثمره اش به اعتقاد من به نفع کیهان نیست...حال شجریان با گوگوش عکس داشته باشد....داشته باشد...من که نمی فهمم آیا عکس با گوگوش نشان دینداری است...نشان بی دینی است....نشان مرتد بودن است....مخالفت با نظام است....ولی یک چیز را می دانم، نشانه بی حرمتی و سطحی نگری ناشران آن است.....



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

دیو ث کیست؟ ما که نفهمیدیدم....

یادمه در جوانی یکی از فش هایی که تکه کلامم بود و  موقع عصبانیت بکار می بردم...لفظ دیو ث بود، مثلا میگفتم مردیکه دیو ث ....بعد یکی از همکارانم آمد پیشم دوستانه به من گفت این کلمه ایی که به کار می بری معنایش را می دانی....گفتم نه...یک توضیحی داد، از خجالت آب شدم...یادمه همون موقع رفتم کتابخانه و در فرهنگنامه دهخدا معنی این لغت را پیدا کردم...یکی از معانی بد این لغت یعنی کسی که زنش را بدیگری بفروشد یا هدیه دهد....بعد وقتی آقای فراستی در نقد یکی از فیلمهای کمال تبریزی لفظ دیاثت را بکار برد، تعجب کردم، شاید همین کار باعث شد که آقایان یالثارتی جسارت پیدا کنند تا این لفظ را برای هنرمندان بازیگری که به همراه خانواده خود در مراسم جشن حافظ شرکت کرده اند، به کار ببرد....بعد جرات کند یک حدیث نبوی هم بذارد که بله دیو ث یعنی بی تفاوتی نسبت به خروج زن و فرزند دختر با آرایش همراه با بی تفاوتی مرد خانه....ولی به هرحال آنچه عرف است این است که دیو ث در جامعه به همان معنای فروختن همسر به غیر اطلاق می شود....حال از لفاظی بگذریم...بحثی که مطرح است این است که این جلوه نمایی چرا باید امری مذموم باشد در حالیکه در هنر سینما و تلویزیون ما امری جا افتاده است و کسی به آن نگاه اونطوری نمی کند....

یادمه در عهد جوانی موقعی که در دهاتمان شاهد تعزیه بودیم...نقش حضرت سکینه و حضرت زینب را به مردان می دادند....خیلی برایم در حین ناراحتی ویژه روز عاشورا، این موضوع خنده دار بود...یادمه حضرت زینب را یک آقایی انتخاب کرده بودند، درشت و سبیلو و ریشو و حضرت سکینه را یک آقای جوان عینکی با سبیل و ریش تراشیده و سه تیغه، ....خوب در دهات این امر عرف شده بود که نباید زنان در تعزیه نقشی داشته باشند، لذا شبیه سازی داغداران زن کاروان کربلا در تعزیه از مردان انتخاب می شدند....حال  زمانه عوض شده و جوری شده که مرحوم سلحشور که در مقام دیانت و اصولگرایی وی شکی نیست، در سریال مذهبی نقش زلیخا را به خانم کتایون ریاحی با آن آرایش غلیظ و جذب کننده داده است....جوری که خیلی ها مشتاق حضور خانم کتایون ریاحی بودند تا کی وارد صحن می شود تا برایش چشمها را بدرقه کنند...همین ده نمکی کارگردان که هم پیاله آقای الله کرم بود.... در رسوایی 1 خانم الناز شاکر دوست را در یک زمان یک و ساعت و نیمه فیلم با آن قیافه بزک کرده، کلوزاپ کرد و کلی جوون و مشتاق قیافه زیبارویان را به سینما کشاند، در رسوایی2 این جریان ادامه داشت و اینبار خانم سحر قریشی به چنین منزلتی نایل شدند...من نسبت به عملکرد این دوستان اصولگرا انتقادی ندارم، بلکه این نکته را اشاره می کنم که جریان فرهنگی سینما و تلویزیون ما این عرف را پذیرفته و با آن کنار آمده که زنان هنرپیشه در کنار مردان به ترسیم فضای شبیه سازی سینمایی یا تلویزیونی مشغول باشند و کسی وارد این گود نمی شود که این خانمها را با این الفاظ بی ناموسی و بی غیرتی نام ببرد...در بین این خانمها زنانی هم هستند که ازدواج کرده و فرزند و زندگی باقراری نیز دارند و اگر با این استدلال یالثارات بخواهیم به صحت سنجی روابط دیو ثی نگاه کنیم ...همسر زنی که جلوی میلیونها نفر نقش بازی می کند به مراتب دیو ثتر از کسی است که جلوی دیدگان چند صد نفر آدم در یک محفل سینمایی- به اعتقاد من سالم و کنترل شده- زن و دختر خود را جلوه داده است....محفلی که شاید اگر یالثارات اسمی از آن نمی برد شاید نود و پنج درصد مردم ایران اصلا درک و شناخت درستی از آن نداشتند....به هرحال اگر با نگاه طنز بخواهیم به موضوع حذف جلوه نمایی خانومها در عرصه سینما و تلویزیون عمل کنیم....باید مثل تعزیه دهات ما، یواش یواش به یک سری آقایان یاد دهیم که نقش خانومها را بازی کنند....مثلا نقش زلیخا را بدهیم به رامبد جوان....و یا آقای عبدی را با آن نقشهای زنانه بذاریم استاد یک سری آقایان خوش تیپ مثل گلزار، رادان و مصطفی زمانی تا آنها بازآفرینی نقش خانومها را تمرین کنند...چون می شود استدلال کرد کسانی که راضی می شوند زنان و دخترانش در تلویزیون و سینما بازی کنند، دیو ث هستند و دیو ثی فعلی مذموم است که در عرصه سینما خیلی خود را بزرگ نشان می دهد...



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

بی حرمتی به موسیقی ملی، دعوت ناگزیر از موسیقی بیگانه

دستور قوه قضائیه مبنی بر لغو برنامه تک نوازی کمانچه آقای کلهر در شهر نیشابور باعث حیرت و

شگفتی شد. بیشتر شگفتی از این روست که اصولا کمانچه یک ساز بدون تشریفات و تا حدودی عرفانی و جنگولک بازی های خیلی از اجراهای موزیکال را ندارد و حتی شنیدن نام تکنوازی برای آن به خودی خود یادآور مظلومیت و پیراستگی این ساز موسیقی است. واقعا اگر در این شهر برنامه کنسرت های آوازی در برج میلاد تهران را می خواستند بذارند فکر کنم کار به بالاتر از لغو می کشید و طرف اجرا کننده به دار مکافات می کشاندند.

دوست من که از بچه های نیشابور است و برای مراسم ختم به این شهر رفته بود، نقل قول می کند آخوندی از حوزه علمیه بدانجا مامور شده بود و خواسته بود ریش سفیدهای شهر هم دور هم جمع شود و نامه ایی در جمع کردن آلات موسیقی محلی آنجا که در مراسم عروسی و شادباش استفاده می شد، صورتجلسه ایی را تنظیم کنند.

فارغ از بحث اینکه خط قرمز موسیقی چیست و کجا حرام و حلال است ...می شود این مشکل بزرگ و رسانه ایی شده را نوعی خطر برای عزت و حفظ موسیقی اصیل و ملی ایرانی دانست. جریانی در کشور سخت فعال است تا موسیقی داخلی را به صلابه بکشد و محدودش کند و حتی در حرف بزرگان و تصمیم گیران مملکتی است که ترویج موسیقی جزو اهداف نظام نیست. محدودیتهایی که گاه و بیگاه در فرهنگسراها، مدراس موسیقی، و ....شنیده می شود، نشان می دهد این جریان ضد موسیقی از هر نوعش سخت فعال است ولی نتیجه این فعالیت ها آخرش به چه سرانجامی می رسد. ما چه بذری را از این سختگیری ها می خواهیم بعمل آوریم، حال بحث مفید بودن و غیر مفید بودن موسیقی جدا....

من طرف صحبتم آقایانی است که به نظر می رسد هنوز درک کاملا درستی از اوضاع فرهنگی جهان و شرایطی که عصر ارتباطات عنکبوتی که در دنیا وجود دارد، نکرده اند. در اون زمانی که حدود بیست سال پیش ما دانشچو بویدم و در خوابگاه شهرستان رادیو جزو ابزار ارتباطی ما با جهان خارج بود، پیچ رادیوهای دانشجویان جهت یافتن صداهای خوانندگان هالیوودی یا زمان شاه، از این سوی به آنسوی می رفت و معمولا در این جستجوها بچه ها موفق بودند و البته گاه توفیق اجباری هم بدست می آوردند. الان که ماشالله آنقدر ابزار ارتباطی مجهز و مدرن شده که در یک فلاش می تواند صدها موسیقی را چپاند، شبکه های ماهواره ایی که عین قارچ از همه جای پشت بام های این مملکت سردرآورده اند، همه جا تو هر ماشین و خانه ایی ابزار شنفتن و دیدن با جهان خارج فراهم شده است، این سختگیری های نمادین در نهایت چه چیزی را بدست خواهد اورد. حال بیاییم موسیقی را تضعیف کنیم و هی از توسعه و رونقش جلوگیری کنیم، چه چیزی بدست می آوریم.

من باور دارم حاصل آن، تضعیف موسیقی ملی و آموزش آن در میان نسل جدید است. خوب بگویند بدرک...ولی یکی از ثمرات این تضعیف این می شود ما یکی از ورودی های فرهنگی خودمان را به بیگانه مفت داده ایم تا اجانب به راحتی بدان دست پیدا کنند. واقعا من گاه که به موسیقی کشورهای اطراف و همسایه- حال موسیقی های مدرن غرب و آمریکا را بذاریم کنار -گوش می کنم، انها خیلی جلوتر از ما هستند. ما به جای اینکه موسیقی خود را مدیریت کنیم و در جهت اهداف فرهنگی والای ایران در ترویج آن بکوشیم، با این ارتباطات گسترده در واقع خوان خود را مورد دستبرد دیگران قرار داده ایم و گوش پارسی زبانان را به موسیقی اجانب حواله کرده ایم. بهتر نبود که متولیان فرهنگی به جای کشیدن ترمز موسیقی پرافتخار ملی ایرانی، آن را مدیریت می کردند تا با اعتلای آن عامل پایداری در برابر موسیقی های اجانب که گاه بار منفی فرهنگی خود را دارند، شوند. به هرحال نمی شود فراموش کرد که زعمای فرهنگی و عرفانی ایران از موسیقی اصیلی ایرانی اعبار و الهام گرفته اند که ابواسعید ابی الخیر، حافظ  و مولوی نمادهای آن هستند. نمی شود موسیقی ایرانی را از این جنبه عرفانی و فرهنگی تهی کرد و صد افسوس که باید این روزها به خاطر رشد عجیب و غریب علم موسیقی در کشورهای بیگانه، شاهد پسرفت و ضعف های تکنیکی فراوان موسیقی خودمان باشیم.

 



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب

قراداد با شرکت شل و تیتر کیهان

امروز تیتر جالبی را بر روی صفحه اول روزنامه کیهان مورخ پنجشنبه 18 آذر95 خواندم بدین مضمون:

"روباه پیر برای ایران خط و نشان کشید، وزارت نفت به شل هدیه داد!"....

داشتم فکر می کردم اگر جای بستن قرارداد با کمپانی انگلیسی شل با سایر کمپانی های کشورهای دیگر قرارداد نفتی بسته میشد، چه عناوینی می توانست روی یک روزنامه- حالا لازم نیت فقط کیهان باشد- نقش ببندد، مثلا اگر شرکت طرف قرارداد هلندی باشد نوشته شود

" عقد قرارداد تحمیلی با کشور حامی و پناه دهنده صیهونیست ها"

اگر طرف یک کشور عربی مثل شرکتهای اماراتی یا عربستاین باشد:

" عقد قرارداد ننگین با عامل قتل و عام کودکان یمنی!..."

اگر ژاپنی یا کره ایی باشد نوشته شود:

" نفوذ عوامل کشورهای دارای   پایگاه های آمریکایی در قراردادهای نفتی با ایران!!...."

اگر آلمانی باشد:

" چرا دست دوستی به سوی کشور عامل کشتار رزمندگان و غیر نظامیان ایرانی و عوامل تامین مواد اولیه بمب های شیمیایی دراز شده است!!؟.....زیر پا نهادن خون شهدای شیمیایی  در قرارداد با بیگانه!...."

اگر کانادایی باشد:

" پاداش و حق سکوت برای برقراری رابطه با دوست صمیمی صیهونیست ها در قرارداد نفتی...."

اگر استرالیایی باشد:

"خاک شدن خاطره پناه جویان مصیبت دیده ایرانی با بستن قرارداد با استرالیایی ها!...."

اگر برزیلی باشد:

" حضور کشور کارناوال های مفتضح در قراردادهای نفتی با کشور!...تهاجم فرهنگی این باز ار کانال نفت!...."

اگر روسیه باشد:

" آیا شهدای جنگ تحمیلی با سلاح های روسی و حمایت های کرملین از صدام کم نبود!... قرارداد با تولید کننده سلاح قاتلان شهدای جنگ تحمیلی!...."

اگرچینی باشد:

" فریاد خاموش شهدای مسلمان چینی در جوهر امضای قرارداد چینی نفت!....."

بگذریم!....

 

 

 

 



منبع این نوشته
اشتراک گذاری مطلب
تمامی حقوق این وب سایت برای گروه آواساز محفوظ است